حوصله ندارم... دیگر حتی توان نوشتن هم ندارم... زبانم خشک شده و حرفی نمی توانم بزنم... هر چه بیشتر تلاش می کنم بیشتر در گِل فرو می روم...
دوست دارم برم کوه، شایدم وسط جنگل فقط خیره شوم... خیره شوم به زندگی، خستگی، کوفتگی...
به آرامشی که دنبالش بودم...
خیلی وقته که تولد یک سالگی این وبلاگ گذشته و هیچ کس خبر نداره...
تنهایی صفت بارز وضع انسانی است. جوهر الهی خودآگاهی، آزادی و آفرینندگی- که نوع بشر را تا مرحله تکاملی انسان بودن فرا میبرد، بیگانگی او را با طبیعت عنصری، نظام کور و کائنات ناآگاه و بی احساسی که او را احاطه کرده اند توجیه میکند و مذهب و عشق و هنر هر سه عرصه جلوه این روح غریب است، این نی بریده از نیستانش که هماره از فراق، اضطراب، حسرت، و انتظاری، بیزاری و عشق مینالد، و هرچه به خود بیشتر پی میبرد تنهاتر میشود و پیوندهای ناخودآگاهش با طبیعت میگسلد و از “ما” (روح جمعی) که در جامعه های باستانی نیرومند و مسلط بود میبرد و به “من” میرسد و آنگاه بریده از جهان و جدا از جمع درد اختیار و هراس و رهایی بیقرار و مضطربش میکند و میکوشد تا با تخدیر و مستی آن را فراموش کند و لحظه ای از آن بیاساید و یا به کمند عشقی از آن رهایی رها شود و با دلی پیوند گیرد و تفاهم و خویشاوندی بخشد و پیوندهایی را که با خودآگاهی عقلی گسست با بیان و آفرینش هنری اتصال دهد و یا از این تنگنای بیدرد و بیگانه به درون خیزد و بربال روح بیتاب خویش بنشیند و به نیروی عشق و هدایت عرفان به آن “نمیدانم کجای” آشنایی که اینجا نیست بگریزد و یا به دعوت پیغامی غیبی و راهبری رسولی که از آنجا خبر آورده است خود را نجات دهد و اگر نه پیغام غیب را باور کرد و نه الهام دل را، نه عشق قرارش بخشید و نه هنر نگاهش داشت و او ماند و آنچه پیدا هست، باید با شراب فراموشیش بخشد و یا انتجار خلاصیش دهد که تنها موهبتی که میتواند آدمی را با “همه اش همین!” اشباع کند و در این دور باطل تولید برای مصرف و مصرف برای تولید و آسایش تامین فدای وسایل آسایش خوشبخت سازد، حماقت است و دریغا که حماقت هم موهبتی است خدادادی زیرا آدمی میتواند خود را بکشد اما نمیتواند تصمیم بگیرد که نفهمد.
تنها امید زندگی ام به اوست...
مطمئنم روزی می آید و دستانش مرا آرامش خواهد بخشید...





7 نظر:
احساس آدما بعضی وقتا میشه سوهان روحشون... هیچ کاریشم نمیشه کرد.. فقط بایستی صبر کرد و دید که چی میشه...
حسی که از یه نا کجایی پیداش میشه و تو فقط محکومی که تحمل کنی.. هر چقدر که بیشتر تلاش کنی که ازش فرار کنی بیشتر میاد سراغت...
اندکی صبر سحر نزدیک است... :(
raste k migan in omide k adamaro zende negah midare pa!
گاهی وقتا، لازمه که هیییچ کاری نکنی. چون همونطوری که می گی اگه دست و پا بزنی بیشتر و بیشتر تو گل فرو می ری.
باید بیخیال بشی. باید بذاری زمان بگذره و تو رو از این دست انداز نجات بده
به امید روزی که بیاید و دستانش به تو آرامشی ببخشد:)
تولد یه سالگیش مبارک ;)
-------------
همینجوری واسه اینکه یه چیزی گفته باشیم : Kauan گوش دادی؟ گوش کن شاید خوشت بیاد.
اینم لینکش خدمت دوست گرامی خودم :
http://www.mediafire.com/?1ymymyi151l
خیلی خوشحالم کردی آرمین جان، من قبلا فولِ Kaunan رو داشتم ولی باز هم ممنون از لطفت.
موفق باشی
Kauan*
up kon!
ارسال یک نظر