تشیع در تاریخ، این چنین زاد و زیست. متفكران و دانشمندانش، مظهر اجتهاد و تعمق و تحقیق و منطق و فرو رفتن در اندرون معانی و شناختن متحول و متكامل مفاهیم اعتقادی و حقایق اسلامی و نگهبانی روح و حقیقت و جهت راستین اسلام نخستین در معركه گیجكننده و گمراهسازندهای كه به نام فلسفه و تصوف و علم و ادب و زهدنمایی و یونانیزدگی و شرقگرایی در افكار برانگیخته بودند.
و توده مردمش، مظهر وفاداری به حقیقت و اخلاص و عشق و شور و فداكاری و جانبازی در راه علی و ادامه دهندگان راه علی، در دورههایی كه زور و شكنجه و قتلعام بر زندگی توده حكومت میراند و لبی را كه به نام او باز میشد، میدوختند و خونی را كه با مهر او گرم میشد، میریختند و از خاندان پیغمبر سخن گفتن، پاداشش در خلافت پیغمبر، پوست كندن و سوزاندن بود.
و اما، امروز نیز توده مردم ما همچنان عشق میورزند، همچنان دوست میدارند، همچنان به این خانه وفادارند، و هنوز پس از گذشت قرنها و دگرگونیها و زاد و مرگ ایمانها و عشقها و اندیشههای بسیار، از در این خانه، به قصری، معبدی، و قبلهای دیگر، نرفتهاند، میبینیم كه همچنان سر بر دیوار خانه فاطمه نهادهاند و به درد، مینالند. این اشكها، هر كدام كلمه ای است كه تودههای صمیمی و وفادار ما با آن، عشق دیرینه خویش را به ساكنان این خانه بیان میكنند. این زبان توده است و چه زبانی صادقتر و زلالتر و بیریاتر از زبانی كه كلماتش، نه لفظ است و نه خط، اشك است و هر عبارتش نالهای، ضجه دردی، فریاد عاشقانه شوقی!
مگر چشم از زبان صادقانهتر سخن نمیگوید؟ مگر نه اشك، زیباترین شعر و بیتابترین عشق و گدازانترین ایمان و داغترین اشتیاق و تبدارترین احساس و خالصترین گفتن و لطیفترین دوست داشتن است كه همه، در كوره یك دل، به هم آمیخته و ذوب شدهاند و قطرهای گرم شدهاند، نامش اشك؟!
میبینیم كه توده ما هنوز حرف میزند و حرف خودش را خوب میزند. تعجب نكنید كه چگونه من دارم از گریستن دفاع میكنم، كه شنیدهاید ـ و بارها ـ كه از برنامه گریه و روضه انتقاد كردهام.
آری، این دو سخن با هم متضاد نیستند. برنامه گریه كردن، به عنوان یك كار و یك وظیفه و یك وسیله برای رسیدن به هدفی و به عنوان یك اصل و یك حكم، چیز دیگری است و گریستن، یعنی تجلی طبیعی یك احساس، حالتی جبری و فطری از یك عشق، یك رنج، یك شوق با اندوه، چیز دیگری...
و توده مردمش، مظهر وفاداری به حقیقت و اخلاص و عشق و شور و فداكاری و جانبازی در راه علی و ادامه دهندگان راه علی، در دورههایی كه زور و شكنجه و قتلعام بر زندگی توده حكومت میراند و لبی را كه به نام او باز میشد، میدوختند و خونی را كه با مهر او گرم میشد، میریختند و از خاندان پیغمبر سخن گفتن، پاداشش در خلافت پیغمبر، پوست كندن و سوزاندن بود.
و اما، امروز نیز توده مردم ما همچنان عشق میورزند، همچنان دوست میدارند، همچنان به این خانه وفادارند، و هنوز پس از گذشت قرنها و دگرگونیها و زاد و مرگ ایمانها و عشقها و اندیشههای بسیار، از در این خانه، به قصری، معبدی، و قبلهای دیگر، نرفتهاند، میبینیم كه همچنان سر بر دیوار خانه فاطمه نهادهاند و به درد، مینالند. این اشكها، هر كدام كلمه ای است كه تودههای صمیمی و وفادار ما با آن، عشق دیرینه خویش را به ساكنان این خانه بیان میكنند. این زبان توده است و چه زبانی صادقتر و زلالتر و بیریاتر از زبانی كه كلماتش، نه لفظ است و نه خط، اشك است و هر عبارتش نالهای، ضجه دردی، فریاد عاشقانه شوقی!
مگر چشم از زبان صادقانهتر سخن نمیگوید؟ مگر نه اشك، زیباترین شعر و بیتابترین عشق و گدازانترین ایمان و داغترین اشتیاق و تبدارترین احساس و خالصترین گفتن و لطیفترین دوست داشتن است كه همه، در كوره یك دل، به هم آمیخته و ذوب شدهاند و قطرهای گرم شدهاند، نامش اشك؟!
میبینیم كه توده ما هنوز حرف میزند و حرف خودش را خوب میزند. تعجب نكنید كه چگونه من دارم از گریستن دفاع میكنم، كه شنیدهاید ـ و بارها ـ كه از برنامه گریه و روضه انتقاد كردهام.
آری، این دو سخن با هم متضاد نیستند. برنامه گریه كردن، به عنوان یك كار و یك وظیفه و یك وسیله برای رسیدن به هدفی و به عنوان یك اصل و یك حكم، چیز دیگری است و گریستن، یعنی تجلی طبیعی یك احساس، حالتی جبری و فطری از یك عشق، یك رنج، یك شوق با اندوه، چیز دیگری...
اما آنکه برای گریه کردن برنامه ای طرح می کند و آن را هدف می داند و به صورت یک رسم، یک سنت، یک وظیفه ی مذهبی و یا یک کار اصلی و یا وسیله ای برای جلب نفعی، دفع ضروری، جبران نقصی، تقصیری، رسیدن به هدفی، نتیجه ای و پاداشی آن را صورت می دهد، آدم خاطر جمع و بی دردی و حقه ای است.
كسی كه عاشق است و از معشوقش دور افتاده و یا عزادار است و مرگ عزیزی قلبش را میسوزاند، میگرید، غمگین است، هرگاه دلش یاد او میكند و زبانش سخن از او میگوید و روحش آتش میگیرد و چهرهاش برمیافروزد، چشمش نیز با او همدردی میكند؛ یعنی اشك میریزد، اشك میجوشد و این حالات همه نشانههای لطیف و صریح ایمان عمیق و عشق راستین اویند... .
اما کسی که صبح تا ظهر، توی بازار، دو دو می زند و توی اداره چخ چخ می کند و دنبال ریا و ربا و کلاه و کلک و یا تملق به آقای رئیس و تکبر به مرئوس و تفرعن به مراجع... و ظهر می رود به خانه و خوب و خوش و راحت، می خورد و می نوشد و می خوابد و می خندد، عصر دنبال تفریحات سالمش و هزار کلک و کلاه نا سالمش، و آنگاه اگر او را دیدیم که، به مناسبت تقویمش و از روی قرارش می رود به محفلی، با عده ای و طبق قرار قبلی می نشیند و غصه می خورد و هی با تلقین و تلاش، خودش را فشار می دهد و ناله می کند و در صورت امکان اشک می ریزاند، و بعد از انجام برنامه ی گریه کردن و مراسم غصه خوردن و سایر مسائل مربوطه، چای و قهوه ای و قلیانی، بعد هم با روح سبک و وجدان موفق و احساس اینکه کار مهمی کرده است و قدمی برداشته در راه عقیده و ایمان یا عشق و هجران و عزا و مصیبتش، بر می خیزد و می رود دنبال کارش و ادامه ی زندگی روزمره ی رایجش، تا باز برنامه ی گریه ی دیگری و برگزاری مراسم غصه خوردن موسمی دیگری، طبق قرار تعیین شده و برنامه ی نتظیم شده... شما به چنین عاشقی هجران کشیده و مصیبت زده ی غمگینی چگونه می نگرید؟
من هم مثل شما به او مینگرم!
گریهای كه تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن و حس كردن ایمان را به همراه نداشته باشد، كاری است كه فقط به درد شستشوی چشم از گرد و غبار خیابان میآید.
فراموش نكنیم كه:
گریهای كه تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن و حس كردن ایمان را به همراه نداشته باشد، كاری است كه فقط به درد شستشوی چشم از گرد و غبار خیابان میآید.
فراموش نكنیم كه:
نخستین كسی كه بر سرگذشت حسین بزرگ گریست، عمر سعد بود و نخستین كسی كه بر اینگونه گریه بر حسین ملامت كرد، شخص زینب بزرگ! و بد نیست بدانید كه نخستین مجلس عزاداری، در دربار یزید!...
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
هیچ مذهبی، تاریخی و ملتی چنین خانوادهای ندارد؛ «خانوادهای كه در آن پدر، علی است و مادر، فاطمه و پسر، حسین و دختر، زینب»؛ همگی در زیر یك سقف و در یك عصر و یك خانواده. و در عین حال، به هیچ خانوادهای، از جانب ملتی این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون نثار نشده است.
هیچ مذهبی، تاریخی و ملتی چنین خانوادهای ندارد؛ «خانوادهای كه در آن پدر، علی است و مادر، فاطمه و پسر، حسین و دختر، زینب»؛ همگی در زیر یك سقف و در یك عصر و یك خانواده. و در عین حال، به هیچ خانوادهای، از جانب ملتی این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون نثار نشده است.
ملت ما، بر گرد در و بام خانه فاطمه، یك فرهنگ پدید آورده است؛ از این خانه یك تاریخ پر از هیجان و حركت و شهامت و فضیلت، بر بستر زمان جاری شده است؛ نهر زلال و حیاتبخشی كه بر همه نسلهای ملت ما گذشته است و هماكنون نیز در عمق روح و وجدان توده ما جریان دارد.
این تنها ملتی است كه در زندگی نوع بشر روی خاك، در غم خاندان محبوب خویش و در عزای قهرمان آزادی و ایمان خویش، در طول تاریخ درازش، همواره غمگین و عزادار مانده است و پایمال كردن فضیلت و محكومیت حقیقت و فاجعه حكومت جنایت و زور را، به رغم گذشت زمان و غلبه همیشگی این نظام بر تاریخش و سرنوشتش، فراموش نكرده است.
اما این عشقها همه عقیم ماندهاند؛ این اشكها همچون بارانی كه بر شورهزار ببارد، سبزهای در این كویر نمیرویاند و این همه فداكاریها، سرمایهها، آمادگیها و تجمعها و نیروهای انسانی و وقتها و فرصتهای عزیز نیروبخش هدر میرود.
مقصر كیست؟ دانشمند! كه پا به پای توده، مسئولیت خویش را انجام نمیدهد؛ او باید به توده، آگاهی و شناخت و جهت میداد و نداد...
دکتر علی شریعتی
آنوقت آن روحانی که در خانه ی خود نشسته است و از جامعه دور، فتوا می دهد: «هر که در مرثیه ی حسین شعری بگوید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت بر او واجب می شود. »
«ای کسانیکه ایمان آوردید، همانا بسیاری از علمای دینی و رؤسای روحانی و راهبان و عابدان گوشه گیر- شخصیتهای مقدس و بیزار از دنیا و اهل آخرت خالص! که به کار کسی کاری ندارند- اموال مردم را بنا حق می خورند و مردم را از راه خدا باز می دارند. کسانیکه زر و سیم را اندوخته و انباشته و گنج می سازند و در راه خدا انفاق نمی کنند، آنان را به عذابی دردناک مژده بده!» - قرآن





9 نظر:
تازه اون 3 تایی که شما دیدی مشت کوجکی از خروار ــه !! تعداد نظرات خصوصی که دیگه سر و ته نداره ، طرف وبلاگ آرایشگری داره بعد اومده ....
اینا اول از همه به خودشون بی احترامی میکنن ،خیلی وقته تصمیم دارم بیام بلاگر ، البته این وبلاگ رو زدم که گاهی عصبانیتم رو توش تخلیه کنم ! کامنت این آدم ها ( اگر اسمشون آدم باشه!) اهمیتی نداره ، تو بلاگفا یه وبلاگ داشتم که ترجمه ی بیوگرافی و دیسکوگرافی و ... بند ها رو میذاشتم ، Metalheadz.blogfa
نمی دونم دیده بودینش یا نه ،که به جمع بقیه ی وبلاگ های موسیقی پیوست (فیلترینگ)و بعدم حذف شد ...!
تصمیم دارم یه وبلاگ دیگه در راستای کار همون بزنم ، فعلا تو فکر آدرسشم ...
پستتونو خونده بودم ، اما خوب حرفی برای گفتن نداشتم و ندارم ، چون این موضوع از بنیان غلطه ، از ترس تهدید خدا برای جهنم گریه کنی یا به خاطر علاقه به کسی که ندیدیش و هیچ منبع نمی تونه اون چیزی رو که دربارش شنیدی اثبات کنه... بودن یا نبودن مسئله این است !دراینباره مطالعه ی God Delusion نوشته ی Richard Dawkins رو بهتون پیشنهاد میکنم ، لینک پی دی اف رو میتونین به راحتی پیدا کنین ، اگر نتونستین هم یه خبر بدین ...
موافقم!
مردم ما همیشه بر حسین گریسته اند و هرگز راه اورا نرفته اند چون به نفع خیلی ها نبوده!!!!
در یک روز
به یک مناسبت
یه عده شادی میکنن و یه عده تو سر و کله خودشون میکوبن
فقط به خاطر اینکه گروه اول تو یه خانواده سنی و گروه دوم تو یه خانواده شیعه به دنیا اومدن.
اگر دو نفر از این دو گروه در بچگی جاشون با هم عوض میشد فکر میکنی نتیجه چی میشد؟
البته اگر تنها دلیل همان به دنیا آمدن توی نوع خاصی از خانواده باشد، احتمالا منظورت این است که فرزند را شستشوی مغزی داده اند! و من فقط می توانم در مورد تفکر کسانی صحبت کنم که «آزادند» و «تعصب» ندارند. فقط در این حد می تونم بگم که نه هر کسی "توی سرو کله ی خودش کوبید" نماد شیعه است، نه هر کسی شادی کرد نماد اهل سنت!
به نظر می رسه جواب سوالت "نتیجه برعکس می شد!" راستش در این مورد نمی دانم جوابم درست است یا نه. چون "عوض شدن جای دو بچه" خیلی عجیب و دور از واقعیت، و تحلیلش پیچیدس!
سلام.قبل ازهرچیز باید بگم نوشتن با on screen keyboard مشکله و مشکل تر ارسال نشدن یک کامنت بلند و طولانی و پاک شدن همه ی اون کلماتیست که با رنج و عذاب توسط ماوس(موشواره) نوشته شده بودند.
میون اینکه تو اندیشه ات وامدار شرایط محیطی ، تحصیلی ، رسانه ای ، سنتی ، عبادی ، سیاسی و ... باشه و اینکه خودت به تنهایی گرایش به اندیشه ای خاص و تفکری آزاد داشته باشی بی نهایت فرق هست . در راستای بحثی که بابک مطرح کرده باید بگم هر دو نفر تو هر دو خانواده تحت شرایطی که بالا ذکر کردم هستن. به علت پاره ای از مسائل یکی بیشتر و یکی کمتر . و این مستقیمن به نوع حکومتی که بر کشور اون بچه حکمرانی می کنه ارتباط داره. با در نظر گرفتن این شرایط عوام به سمتی و فرقه ای گرایش پیدا می کنن که در دسترسه و نیاز روحی روانی شون - و حتی به علت مشکلات عدیدۀ اقتصادی ، نیازمالی و خوراکی شون - رو بر آورده می کنه. چطور میشه متصور شد بستری از آزادی و عدم تعصب کورکورانه در این اجتماع گسترده باشه؟ هر اندیشه ای که بخواد بنیادگرایی صرف رو تبلیغ کنه محکومه.
حقیقت وجود استثناها ، اعم از شخص جنابعلی ، که سعی کردی با دیدی باز با قضیه روبرو بشی ، نباید دستاویزی در تائید روش و سیاست جاری قلمداد بشه . در همچین محیطی اونی که بر سر میکوبه نماد همون تفکری معرفی میشه که اون داره از آبشخورش سیراب میشه. دنیای تبلیغات فرصتی به ما نمیده که بیایم مراسم عزاداری بدوی خودمون رو از قبیل خود زنی و . . . تطهیر کنیم.
خانه از پایبست ویرانست.
به خاطر اینکه کیبورد مشکل داره،البته درستش می کنم،من هم خیلی اوقات اول کپی میکنم مثل کامنت قبلی اما متاسفانه برای اون کامنت یادم رفت.موفق باشی
این پست جدیدمم با on screen نوشتم
ارسال یک نظر