همچون یک متروی متروکه،
مانند یک خیابان خالیِ شهر،
مرا به راهی می کشاند
به سمت اقیانوس هایی از بتن...
یک قدم خاکستری به سمت پوچی
در انسان های بی صورت
انسان گریزیِ تهوع آور
اندوه اطراف شهر
بی روح همانند چشم های خسته ات...
بدبختی و بیچارگی سیاه
برگ های مرده در غروب های بارانی
سرما - پیاده رو های سرد در شب که
چراغ های نئون افسرده آن را منجمد کرده اند
بی روح همانند چشم های خسته ات...
نگاه ما با یک قطار شکسته شد
من می دانم این آخرین بار خواهد بود
انعکاسی از مترو
در چشمان تو
برای آخرین قطار این شب بی پایان
انتظار می کشد...
بی روح همانند چشمان خسته ات...
تا در تاریکی محو شویم
تا به سمت یکدیگر فرار کنیم
خاکستری - یک روز خاکستری دیگر برای خودکشی
بی حسی مترو به درونم می خزد...
بی حسی مترو به درونم می خزد...
سیاهی...
دیوار های خاکستری رنگ پریده
منظره های تاریک آهنی
همه، در عمق وجود من است...
بی روح همانند چشمان خسته ات...

شعر از: Forgotten Tomb - Subway Apathy
عکس از: خاموش
بی روح همانند چشمان خسته ات...
شعر از: Forgotten Tomb - Subway Apathy
عکس از: خاموش





4 نظر:
شايد اين حرف من يه مقدار مبتديانه به نظر بياد و پيش خودت تصور كني كه اين حرف براي آدمهاي تازه كاره اما به نظر من تم و قالب بلاگت با تم نوشتار و مخصوصا بك گراند عكساهايي كه استفاده ميكني، همخوني خاص و چشمگيري داره! صحبت از نوشتار نيست! صحبت از فضا و محيط اين بلاگه و زماني كه مخاطب درحال خوندن متن هستش، فضاي بلاگ، توجه خودشو به خودش جلب ميكنه و قطعا تأثير متن، چندبرابر ميشه و خواننده ميتونه ماهيت حقيقي متن رو به درستي درك كنه.
درحالي كه موضوع اين متن هم تاحدود زيادي با فضاي اين محيط مجازي همخوني داره.
درمورد پست هم بايد بگم كه خوندمش و تحت تأثير قرار گرفتم. البته بازم ميگم، فضاي بلاگ، با فضاي متن درآميخت و حس خوبي بهم دست داد.
ممنون
راستي............
سرانجام آپ كردم!
بيا...
این کامنت رو میزارم چون از این پستت خوشم اومد
عکس های قشنگی بود
omm merci ali bud hal kardam ham axa ham matn
behtarin posti bude k inja khundam
ارسال یک نظر