از مدتها پیش توی این فکر بودم که شاید بتونم اختیار انسان رو درک کنم. منظورم اختیار در روند زندگی است. من اعتقاد دارم که خیلی چیزها تعلیمی هستند. یعنی چه؟ بگذارید مثالی آشنا بزنم، مثلا ممکن است بعضی فکر کنند که احساس شرم چیز کاملا طبیعی است. اما مثلا در فلان سواحل انگلستان مردم های نیمه عریان بدون اینکه یک ذره احساس خجالت یا شرم بکنند، خیلی راحت کنار هم قدم می زنند. اما شاید بعضی در بین من و شما اگر دختر خانمی روسری اش مقداری کنار برود رویمان را به طرف دیگری بگیریم یا شاید هم از خجالت سرخ شویم. آری! احساس شرم کاملا تعلیمی است و از بچگی به ما یاد داده اند که فلان کار زشته و عیبه و ... و ما چون به دیدن چنین چیزهایی عادت نداریم احساس شرم می کنیم.
حال اینجا بحث می تواند فراگیر تر شود! یعنی آیا مواردی بسیار بنیادین تر هم وجود دارد که با آموزش در کودکی رخ داده باشد؟ منظورم این است که اگر توی گوش یک بچه ای مسلمانان را تروریست و مسیحیان را خرافه گرا بخوانند، چقدر احتمال دارد که بعد از اینکه صحنه هایی در اخبار در تایید این حرف پدر و مادرش دید، روزی مسلمان یا مسیحی بشود؟ مثلا به فردی نوجوان در اروپا که پدر و مادرش مسیحی هستند می گویند که مسلمانان اکثرا ریشو و تروریست هستند، نوجوان تا حدی شاید قبول کند اما بعد از اینکه چندین اخبار پشت سر هم مربوط به بمب گذاری و کشته شدن مسلمانان در عراق می شنود، به این گفته ی پدر و مادرش اعتقاد پیدا خواد کرد و شاید دیگر هیچ روزی دنبال تحقیق درباره ی این تفکر نگردد، اگر هم دنبالش برود و مطلبی بخواند با دید منفی این کار را انجام خواهد داد.
در مورد انسان های خوب و بد چطور؟ (منظورم تعریف خوب و بد عرف جامعه جهانی است). آیا من که اینقدر به درس خواندن و فلسفه و علم ستاره شناسی علاقه دارم و دوست دارم دانشمند شوم، ممکن است پسری که پدرش در مکانیکی کار می کند و نان شبش را به زور در می آورد به فکر درس خواندن باشد؟ فلسفه شاید برایش کاملا پوچ و بی معنی باشد. بعد ها شاید ببیند پولی که در می آورد کم است و دست به کار خلاف بزند. آیا ممکن بود اگر من توی همان خانواده بودم سراغ علم نروم؟ آیا اینطور نیست که همه ی افکارِ من از اطرافیانم تشکیل شده است؟ شاید اگر دوستم پیشنهاد کتابی را در زمینه نمی داد هیچ گاه زندگی ام تغییر پیدا نمی کرد...
اگر اینطور باشد و اعمال و رفتار های هر کسی تحت آموزشی باشد که از اطرافیانش می بیند پس آن شخص چگونه پی به حقایق زندگی ببرد؟ هیچ گاه آیا توانسته اید تصور کنید اگر در محیطی بودید که کمترین توجه را به مسائل بنیادین داشتند، چه انسانی بار می آمدید؟ بعضی ها ممکن است فکر کنند که حتما یه روزی این سوال برایم پیش می آمد و دنبالش را می گرفتم تا همه چیز را انتخاب کنم و تصمیم عاقلانه بگیرم! اما واقعیت این است که پسر یا دختری که در فلان شهر آمریکا زندگی می کنند آنچنان در دوره ی جوانی خود غرق در لذت هستند که حتی پاسخ به اینکه اسلام یا مسیحیت چه می گوید برایشان وقت تلف کردن باشد. البته من نمی گویم چرا دورانشان خوش است، بلکه می گویم در کنار آن همه لذت چرا چنین سوال های بنیادینی برایشان پیش نمی آید و اگر هم پیش بیاید خیلی سریع از کنار آن می گذرند... اگر من جای آنها بودم روزی شاید چندین بار الکل مصرف می کردم و توی فکر این بودم که امروز دوست دخترم را ملاقات می کنم چگونه بحث را منحرف کنم تا امشبم را با او بخوابم...
اما واقعیت این است که چنین کار هایی برای من در حال حاضر پوچ و بی فایده و وقت تلف کردن می نماید! حال سوال اساسی که پیش می آید این است که: آیا دلیلی که من با او فرق دارم اطرافیانم هستند یا عنصری ذاتی در من وجود دارد که مرا به این میل واداشته است؟
دوست دارم کسی که این مطلب را می خواند کمی تجدید فکر کند، شاید از اول ذهنش را مرتب کند. شاید به این نتیجه رسید که اگر مقداری موفقیت بدست آورده مدیون اطرافیانش است.
اگر آموزش چنین تاثیری داشته باشد آیا می توان با آموزش جامعه ی بهتری داشت؟ می توانیم به فرزندانمان با دلیل و منطق آموزش دهیم که دنبال چه بروند و دنبال چه نروند؟ می توان با آموزش از فساد در جامعه جلوگیری کرد؟
متنی که چند وقت پیش در جایی خواندم بی ربط به مطالب بالا نیست و آن را اینجا می گذارم.
برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
از اینجا متن را ببینید
اگر این مقاله را خواندید ویدئوی زیر نیز یک مستند درباره ی آزمایش زندان استنفورد است:





8 نظر:
نمی دونم چرا چند وقته همه چیز عجیب می شه ، وقتی می رم بیرون مدام هرچی اتفاق که نباید بیفته جلو چشم من میفته ، وقتی هم که میام نت می بینم اینجا بحث مسائل اجتماعی به راهه.
نمی دونم شاید باید یه لباس سوپرمن بپوشم و بیفتم تو خیابونا تا یه سریا رو نجات بدم.
ببین مطرح کردن این مسائل خوبه ، خیلی خوبه ، ولی یه موقع هایی یه چیزایی میبینم که اصلا می گم آخه چه جای امیدی هست ؟
الان که دارم کامنت می ذارم ساعت حدود 3:30 نیمه شبه ، همین الان اگه بری بیرون یه دوری تو ولیعصر و شریعتی بزنی وقتی بیای خونه قول می دم از سر درد 2تا ژلفن بخوری و بخوابی که فقط فراموش کنی.
در مورد آموزش هم یه استثنا وجود داره، اینجا ایرانه ، تو ایران هیچ راه و روشی جواب نمی ده ، اینجا مثل مثلث برمودا می مونه ، همه قوانین جبریش فرق داره ، آموزش رو فرض بگیریم جواب بده ، ولی چند قرن دیگه ؟ تا اون موقع چند نفر از دست رفتن ؟
خلاصه بگم اینا همش رویا پردازیه ، اینکه یه روزی ایران درست شه ، مثلا مسئله حجاب ، من خودم با حجاب به طور کامل مخالفم ، هرکی بخواد با هر پوششی که بخواد می تونه بیاد بیرون ، یکی با چادر ، یکی لخت ، هرکی هر تصمیمی می تونه برای خودش بگیره ، ولی انصافا پوشش بدن که هیچی ، تو ایران فقط اگه بگن روسری رو وردارین چی می شه ؟
چند نفر بیارم که موی یه دختر ببینن حالشون دگرگون می شه ؟ قطعا خودتم از این آدما دیدی ، آقا تو تلویزیون خودمون یه فیلم ایرانی با یه بازیگر ایرانی بدون اینکه یه تار موش پیدا باشه نشون می دن همو موقع طرف سوژه ملت می شه !
یه دختر تو خیابون با ساز راه می ره تا به آموزشگاه برسه اشکش در میاد.
آخه دیگه چه انتظاری داری ؟
آخه ربات هم بذاری به اینا آموزش بدن بعد دو روز می سوزه.
1000 ساله دارن می گن تو طبیعت آشغال نریزید ، طرف میاد کوه فکر کرده اینجا خونه عمشه ، همینطور راه می ره ازش کثافت می ریزه. سگ که اینقدر برای تمثیلهای بد ازش استفاده می کنن ، وقتی یه کار می کنه اونجا رو تمیز می کنه ، حالا تو تهران تا چشم کار می کنه آشغال می بینی . دیگه انتظار از این کم تر ؟
آموزش قطعا تاثیر داره ، ولی قبول کن این مردم خورده شیشه دارن به هیچ وجه درست بشو هم نیستن.
این رو از روی حرف بقیه نمی گم ، از روی تجربه شخصی می گم، خیلی چیزای بدی رو دیدم و تجربه کردم تا به این نتیجه رسیدم .
به نظر من آبروی یه کشور به فرهنگ و هنر مردمش بستگی داره که مردم هم فرهنگ که هیچ ، اصلا چی هست ؟ هنر هم که از فرهنگ بدتر
می گن ، هنر نزد ایرانیان است و بس .
آخه کدوم ایرانی ؟
این حروم زاده های عرب ؟
کدوم هنر ؟ چه هنری ایران و ایرانیا دارن جز خالی بندی و دوز و کلک ؟
این همه می گفتن فرش ایرانی ، صدسال پیش چینی ها برای اینکه فرششون رو آب کنن میومدن مارک فرشای ایرانی رو فرشاشون می زدن ، الان ایرانیا دارن رو فرشاشون مارکای چینی رو می زنن. این از فرش ایرانی.
موسیقی و مجسمه سازی و نقاشی هم که وضعش تو ایران اسف باره ، نه اسف بار هم نه ، خیلی بدتر از اسف باره ، خیلییی.
هنرمندا هم که افتادن به کپن فروشی.
دیگه در جامعه رو باید گذاشت رفت.ما داریم سر چی بحث می کنیم.
راستی ساعت 2:30 نیمه شب ، اشتباه 3 زدم
اینکه جای امیدی هست یا نه جای بحث جدا داره که باید بررسی بشه! اما مسئله ای که من مورد سوال قرار دادم این بود که آیا علت همچنین مسائلی همه از "آموزش" ناشی می شود یا خیر! بگذارید تمام حرف هایی که زده اید را جوابی بدهم:
"اینجا ایرانه ، تو ایران هیچ راه و روشی جواب نمی ده ، اینجا مثل مثلث برمودا می مونه ، همه قوانین جبریش فرق داره ، آموزش رو فرض بگیریم جواب بده، ولی چند قرن دیگه؟ تا اون موقع چند نفر از دست رفتن؟"
ایرانی ها هیچ فرقی با دیگر انسان ها ندارند و اگر اینطور فکر کنیم که روی آنها هیچ چیز جواب نمی دهد نوعی تفکر نژادپرستانه است. درست است که باید قرن ها بگذرد و این چیز کاملا طبیعی است، خود غربی ها صدها سال روش های مختلف را امتحان کرده اند و الآن بهترین را اجرا می کنند. یادمان نرود آنها نیز قرون وسطا را گذرانده اند (که بی شباهت با حکومت دینی فعلی ایران نیست) و همان مردم اروپائی به کشیش ها پول پرداخت می کرند تا گناهانشان با شاهانه زندگی کردن کشیش ها شاید بخشیده شود. شاید اگر شما آن زمان زندگی می کردید می گفتید مردم اروپا هیچ گاه درست نخواهند شد و خرده شیشه دارند، ای کاش یه کم از مردم با فرهنگ ایران یاد بگیرند! (منظور وضعیت ایران در آن زمان است)
در مورد صحبت شما در مورد حجاب من انسان آزاده و منطقی را نمی شناسم که با شما هم عقیده نباشد... اما در مورد صحبت های آشغال و فرهنگ:
آیا من و شما نیز روی زمین آشغال می ریزیم؟! آیا من و شما نیز زندگیمان روی دروغ و ریا می چرخد؟! اگر نه پس دلیلش چیست؟ آیا این به این علت نیست که آموزش دیده ایم و روی کاری که می کنیم فکر می کنیم؟! مگر قبل از انقلاب مردم روی زمین آشغال می ریختند؟ پس چرا الآن وضعمان این است...
دقت کن که من فقط می خواهم حقایق را پیدا کنم و دنبال حل مشکل نیستم (شاید فعلا!)
در ضمن این مطلب را هم بگم، هر که گفته "هنر نزد ایرانیان است و بس!" نژادپرستی بیش نبوده است!
از نظرات شما بسیار سپاسگزارم.
سلام...مگه میشه یادم بره؟ دو سه بارم اومدم نتونستم کامنت بذارم...چه قــــــــــــــــدر جمله ی شریعتی به مذاقم خوش آمد...زنده گی یعنی همین...باید عشق کشته شود و چه خوب شد که در تو چه زود مرد...افسوس نخور درستش همین بود!
(((( درود بر متال ))))
سلام، خوبي؟؟؟
بهت تبريك مي گم، وبت خيلي خوبه.
نظرت راجع به تبادل لينك چيه؟؟؟؟
اگه دوست داشتي، منو با اسم "موسيقي سنگين" بلينك!
بعد بگو با چه اسمي لينكت كنم.........
(((( درود بر متال ))))
سلام دوست عزیزم
ممنونم از حضورت
باید بگم هیچ سعادتی بالاتر از داشتن دوستانی با فهم و شعور بالا نیس
از این رو به خود میبالم
مطالب زیبا و قابل تاملی رو بیان کردی
موفق باشی
سلام
خیلی وقت بود که می خواستم در مورد این پست نظر بدم و ازت عذر می خوام که انقدر دارم دیر کامنت می ذارم.
به نظر من هر دو مورد یعنی هم تعلیم و تربیت و شعور انسان دخالت داره.
همون مثالی که زدی به نظر من احساس شرم اصلا یه احساس طبیعی نیست.چون آموزشی که در کشور های اروپایی و آمریکایی به فرزنداشون می دن با آموزشی که ما در ایران در مورد حجاب و پوشش می بینینم کاملا تفاوت داره برای همینه که هیچ وقت از اینکه برهنه در کنار ساحل راه برن احساس شرم نمی کنن
ولی به نظر من فقط به تعلیم و تربیت بستگی نداره چون هر انسانی از موقع تولد عقل و شعور در وجودش قرار داده شده تا ازش استفاده کنه.برای مثال ممکنه یه نفر در خانواده ای بزرگ شده باشه که پدر و مادرش هر دو معتاد باشن احتمال این که اون بچه هم معتاد بشه خیلی زیاده و احتمال موفق شدنش کم تره.چون تاثیر تربیت و محیط بیشتر از عقل و شعور انسانه.
در این که هم آموزش و محیط زندگی و هم عقل تاثیر دارن هیچ شکی نیست ولی به نظر من محیط و اموزش تاثیر بیشتری داره.
سلام،
مرسی از نظرت
من هم خودم یه فکر هایی شبیه به تو دارم، یعنی اگر همش آموزش باشه یه جورایی 0 و 1ای فکر کردنه. اما واقعیت اینه که عقل همه ی آن چیز هایی که ما در اطرافمان حس می کنیم را تحلیل می کند. پس به شدت تحت تاثیر آموزش هستیم.
اما علت مورد بحث قرار دادن آن این بود که ممکن است ذهنیتی ضد تفکر های زیادی (چه دینی چه غیر دینی) به وجود آورد! و این آزاد دهنده است! (مثلا فرض کنید از اول بچگی در گوشتان بخوانند مارکسیسم مزخرف است)
ارسال یک نظر