دوست دارم انتقدر بشینم و این آتش را نگاه کنم تا صبح شود و این آتش خاموش. رقص زیبای آتش چیزی است که دیشب ساعتها به تماشای آن نشستم. زمانی که تمام بدنم در آن سرما سرشار از حرارت این آتش شد، هدفون را گذاشتم در گوش هایم، uaral را انتخاب کردم. آنوقت می توانستم فکر کنم. خیلی فکر کردم... به آتش فکر کردم به اینکه چقدر برای انسان های قدیم جایگاه مهمی داشته است. این تکه های زرد و قرمز چه هستند که اینگونه در هوا پرواز می کنند؟ این معشوقی که پروانه ها را عاشق خود ساخته است، چه رازی درون خود جای داده است؟ آیا آنقدر خارق العاده است که آن را کنار عناصر بنیادین خاک، آب و هوا قرار داده اند؟ آری... بسیار زیباست! شاید تنها چیزی باشد که بتوانم ساعت ها به تماشای آن بنشینم.
به تنهایی ام فکر کردم... با اینکه اکنون چندین نفر کنارم نشسته اند، اما با این حال من از درون احساس تنهایی می کنم... چون همه ی آنها لبخند زده اند و به آرزو هایشان فکر می کنند اما من فقط به خودم و زخم های عمیقی که بر رویم گذاشته اند فکر می کنم. زخم هایی که هر روز مرا آزار می دهند و روز به روز بر اثر خونریزی روحم را ضعیف و ضعیف تر می کنند. به یاد جمله ی به یاد ماندنیِ «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا میخورد و میتراشد. اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است ولی افسوس که تأثیر این گونه دارو ها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید» افتادم.
به عشق فکر کردم. به شگفتیِ آن غبطه خوردم... به درستی قانون اضداد هراکلیتوس پی بردم، اگر بیمار نشویم نمی توانیم سلامتی را بفهمیم. در واقع اگر چیزی را از دست ندهیم نمی توانیم آن چیز را به درستی درک کنیم. شاید عشق نیز همینطور باشد. اگر معشوق به بدترین شکل ممکن از عاشق گرفته شود، آنوقت عاشق می فهمد که چقدر "عاشق" است...





12 نظر:
خوبه كه هميشه مي نويسي.من هم هميشه به وبلاكت سر مي زنم.ادامه بده،نه براي مخاطبين بلكه براي خودت.موفق باشي.(؛
سلام
چون بلاگفا چند روز قاطی کرده بود ، اول قسمت کامنتها و پست مطلب بعدشم آرشیو وبلاگهای گروهی
دلیل دقیقش رو تو سایت خبر بلاگفا نوشته
تازه امروز درست شد
سلام اقا من از این ار اس اس و اینجور چیزا سر در نمیارم هر وقت اپ کردم خبرش رو بهت میدم
الانم با Estatic Fear اپم
عشق خیلی شبیه آتیشه
دیده میشه ولی ماهیت نداره
اصلا موجودیت مادی نداره
فقط یه خاصیته که به محیط اطراف داده میشه
البته آتش 100% از عشق برای بشر مفیدتره...
گروه؟
اين زمستون نوشت ٍ خودمه
باشه
تو دومين طرفدارمي
به زودي يه فن كلاب راه ميندازم D:
are raftam
dar festivale uni rock
بابک چقدر قشنگ گفت.
وای امیر چقدر قشنگ نوشتی. من هم اگه یه جایی مثل کنار ساحل دریا باشم و یه آتیش بزرگ درست کرده باشم فقط به آتیش نگاه می کنم و به خودم فکر می کنم. به خودم که فکر می کنم عذاب می کشم. اون تنهایی که گفتی... از درون. از درون تنهایی رو حس می کنم. این پستت منو یاد آهنگ قلعه ی فرامرز اصلانی انداخت.
خیلی زیبا بود...
آتش،عشق،تنهایی،زخم،درد.......
حرفای بابک هم واقعن زیبا بود...
ghalebe shakhi darin dusesh daram
man ta alan faghat hamin y posto khundam ke bahash ziad hal nakardam.benazaram sabkesh ke kheili adaB ye adamo azar midad be un harfi ke mikhasT tush bezani ro mishod ba y zabun ravan tar kheili rahat tar gof
albate in faghat nazare mane omidvaram dekhalat talaghish nakonin
اُه ببخشيد
من بايد تو اين پست كامنت مي ذاشتم، اشتباهي تو پست بعدي گذاشتم!!!!
ارسال یک نظر